تبليغاتX
محبوب شب
اسمونم کجایی انتظار خیلی سخته
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت   توسط ساناز   | 

هیچ عیدی برایم ارزشمند تر از حضور تو نیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت   توسط ساناز   | 

نوبسنده:همنفس از نفس افتاده



سلام میکنم به کسی که دیوونه وار تا سر حد جنون دوسش دارم

۲۹ اسفند هم از راه رسید

همون روز قشنگی که خدای مهربون تورو به دنیای زیبا هدیه داد

همون روز قشنگی که منتظر بودم از راه برسه و من کنارت باشم

اولین کسی باشم که تولدتو بهت تبریک بگم

ولی حیف

نشد که نشد

خیلی ناراحتم ولی از یه بابت خوشحال چون ۲۹ اسفند تولد توئه مهربونم

 اسمون من تولدت مبارک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت   توسط ساناز   | 

خدایا امروز چقد دلم گرفته کاش بود و واسش دردو دل میکردم کاش بود و مثل همیشه با حرفاش قلبمو آروم میکرد خیلی دلم واسش تنگ شده فقط خدا میدونه و دلم شبا ساعت ۱۱ که میشه طبق قراری که با هم  داشتیم اروم قرار ندارم حس خیلی قوی داره حتی اگه خوابم باشم بیدار میشم انگار صدام میکنه میگه پاشو من کنارتم بغض گلمو گرفته دلم میخواد یه سیر گریه کنم ولی موقع رفتش قسمم داد گفت گریه نکنی اخه قسم جوون خودشو داد چجوری گریه کنم  نمیدونم ایا تا به حال گریه بی اشک بیصدا کرده اید من  اینجوری گریه میکنم اشکام صدام تو دلمه قول داد هروز یادی ازم بکنه اما ۴ روز دارم انتظارشو میکشم حتما نتونسته شرایط مناسب نبوده آه ه ه ه ه ه ه برای برگشتنش خدا میدونه ثانیه شماری میکنم هنوز خیلی مونده نمیدونم چرا روزا ساعتا دقیقه ها ثانیه ها اینقد کند حرکت میکنند خدایا هر جا که هست مهم نیست دلتنگی من فقط هیچ  مشکلی نداشته باشه و در ارامش کامل  باشه فقط همین خیلی دوست دارم اسمون من  بی تو هیچم   
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت   توسط ساناز   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت   توسط ساناز   | 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت   توسط ساناز   | 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

  در چشمانت خیره شوم دوستت دارم

را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

  سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....

 از داشتن تو...اشک شوق ریزم

   منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

     بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

    وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

                  اری من تورا دوست دارم          

                   وعاشقانه تو را می ستایم             

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت   توسط ساناز   | 

 

یک روز دیگر بی تو گذشت

 و همچنان لحظه های زندگی ام بی تو سرد است!
 
یک روز دیگر با دلتنگی گذشت

و همچنان دلم هوای تو را کرده است....
 
روزهای سرد زندگی ام بی تو میگذرد 

 اما هنوز هم به یادت هستم

و با عشقت زندگی میکنم....
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت   توسط ساناز   | 

 
 همیشه به یادت خواهم ماند چون میخواهم باغ آرزوهایت را بهاری کنم
می خواهم دوباره به نامت سوگند بخورم ودر دیده ات و در حضورت همانند ستاره ها بدرخشم!
می خواهم دلتنگی هایم را با تو تقسیم کنم و در نهایت بی کسی تو را همه کس خود کنم و در صحرای وجودت شقایق های زیبارا بچینم!
می خواهم نشانیم را به آئینه ها دهم تا تو مرا زودتر بیابی!
می خواهم از جاده های دلم خطی سبز تا انتهای وجودت ترسیم کنم و آخر اینکه می خواهم فقط برای یک لحظه ببینمت که بر روی نیمکت تنهایی من تکیه زدی و کلاه آرامش بر سر میگذاری و مرا به سوی خود میخوانی!
و من در عین ناباوری بسوی تو قدم برمیدارم و در کنار تو بر روی نیمکت مینشینم
و تا ابد نام تورا بر روی زبان می آورم.
و این نیمکت مکان پیوند عشق ماست
و تا همیشه برای من مقدس میماند.....
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت   توسط ساناز   | 

آه عشقم تو کجایی من هنوز چشم انتظارم
آه عشقم تو کجایی که دگر طاقت ندارم
دل من تنگ دلت گشته و من چشم به راه بیدارم
منتظر در طلب عشق تو و در طلب عشق تو هنوز بیمارم  
تو بیا تا بنشینم به کنارت دلم اغشته به عشقت شود و گه بکنم نیم نگاهی
در شب تیره و تاریک و پر از ماه و ستاره به تو گویم آه عشقم تو چه ماهی
از لب سرخ تو بوسه بگیرم بروم به اسمانها گر چه بر روی زمینم
در همان لحظه بگویم بار اللهی چه کنم عاشقترینم
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت   توسط ساناز   |